تبلیغات
ادبیات فارسی 1 - ادبیات فارسی 1 درس چهارم میر علمدار ص 25

ادبیات فارسی 1 درس چهارم میر علمدار ص 25

نویسنده :علی باقری
تاریخ:پنجشنبه 15 آبان 1393-10:45 ب.ظ

میر علم دار در س چهارم ص 25

ای عم به فدات ……

1-ای عمو جسم زار من فدای تو باد من طاقت تشنگی را ندارم .

2- نگاه كن كه غمگین و دل سوخته ام و به خاطر یك قطره آب بی طاقت شده ام .

3- به كوچكی و ناتوانی من رحم كن غیر از تو كسی را ندارم كه پرستار من باشد .

ای سكینه بردی ..

4- ای سكینه ( بااین گفتار ) تاب و توان مرا گرفتی به غیر اشك در این لحظه و در اینجا آبی سراغ ندارم .

5- ای گل باغ حسین من غیر از اشك چشمانم در این صحرا آبی ندارم .

6- ای پرچم دار و نور دو چشمان من و قدرت بازوی من ای كسی كه از جان برای من عزیز تر هستی .

8- مشكی را بردار و به سوی میدان روان شو

ایا ابن سعد ..

9- ای ابن سعد كه سنگ دلی از نشانه های آشكار توست (ای كسی كه ) پرچم ستم به كمك تو پا بر جا شده است .

10- فرزند بهترینِ مردم ( پیامبر ) این چنین گفت ( همان ) حسین كه پادشاه شاهان والا مقام است

11- فرض كنید (از نظر شما ) كه این گناهكار نامه ی عمل خود را با گناه پر نموده است ( گنه كار است)

12- (در این میان ) فرزند ان من چه گناهی دارند در كنار آبِ روان لب تشنه جان دهند .

خطاب به تو .

13- سخن من به تو ای عباس ای دلیر جهان (این است ) برو به حسین و امام تشنه لبان بگو .

14-اگر آب همه ی روی زمین را فرا بگیرد به غیر از نیزه به شما چیزی نخواهم داد   

15- مگر بیعت یزید را قبول كنید ( در این صورت) به تو و بچه ها در این میدان آب داده خواهد شد .

یارب چه كنم ……..

16- خدایا من چه كنم ؟ از خجالت چه بگویم به كنار آب رفتم ولی گلویم هنوز خشك است ( آبی به همراه ندارم )

17- یا رب به برادر چگونه عرض كنم. به آن شاه (امام ) چه بگویم زبان گفتار ندارم ( نمی توانم چیزی بگویم )

18- ای عباس ای نورِ چشم غم مخور ای برادر چرا اشك می ریزی .

19- خداوند انتقام مرا (از این ظالمان )خواهد گرفت ای جان من از حسین خجالت مكش .

برادر وقت آن …….

20- ای برادر اكنون وقت آن است كه هر دو در خون خود غوطه ور شویم و از این دشت و بیابان برای رفتن به بهشت هم سفر شویم .

21- از خنجر برّانِ جهود و گروه كافران خون می چكد ( اكنون وقت آن است ) از ستم دشمنان در خاك و خون بیفتییم و جسممان قطعه قطعه شود .

22- لباس رزم بر تن بپوش كه اكنون وقت جنگ و جهاد است دیكر قسمت ما نشد كه به سوی خیمه ها باز گردیم .

23- ای برادر امروز برخیز و ذولجناح را بیاور كه برای جهاد با اهل كینه سوار شویم.

24- آگاه باش چند لحظه ای دیگر من و تو از ستم و كینه ی دشمنان لب تشنه سرمان از تن جدا خواهد شد .

نهم پا در ركاب ..

25- امروز پارا در ركاب می گذارم اما یتیمان از سمت راست و زینب و كلثوم ازسمت چب به تنهاییم می گریند .

26- چه می شد اگر مادرم فاطمه امروز در این صحرای پر غوغا حضور داشت و گرد و غبار را ازروی برادرم حسین می زدود .

27- حسین ومن تشنه لب هستیم و دشمن بی شمار است . خدایا من امروز به تنهایی در مقابل این دشمن چه كنم .

28- ای فرمانده و غمخوارِ رشید من ای كسی كه چشم ستارگان مثل تورا ندیده است .

29- زمان فدا شدن در راه خدا به تأخیر افتاد نمی توانم صبر كنم كه زمان تنگ است .

30- ای برادر پرچم مرا بر پا كن و مردانه در پشت سر من باش .

31- چون این پرچم ، پرچمِ پادشاهی من است تو با این پرچم تا میدان بلا همراه من باش.

32- دست و تیغ خود را با خون دشمن رنگین ساز و پشت سر برادر  با دشمن به جنگ بر خیز

عباس (ع)..

33- قبول است آنچه را تو می گویی ای برادر جان عباس امروز از دل و جان فرمانبرار توست .

34- به سوی میدان جنگ قدم بگذار و با التماس و زاری به درگاه خداوند باری تعالی توكل كن .

35- برادر كمر بند را محكم ببند ، زمان كوتاه است ( وقت زیادی نداریم ) به سوی میدان جنگ نظر كن كه اكنون زمان جنگ كردن است .

36- من از تو جدا نخواهم شد تا زمانی كه زنده هستم اگر جانم را فداكنم چقدر بخت خوشی خواهم داشت .

37- خدای نكرده اگر مارا از هم جدا نمایند و مرا از تو دور سازند .

38- بگو كجا جمال تو را ببینم چگونه از حال و احوال تو آگاه گردم .

39- اگر از من دور شدی به من توجه كن از میان لشكر بیرون بیا و در كنار  خیمه ها سراغم را بگیر .

40- اگر چنان چه از تو جدا شدم بر این انسانهای بی ارزش شمشیر بكش این صفحه ی لشكر را بر هم بزن شاید مرا پیدا كنی .

41- شاید سراغ مرا گرفتی و مرا در میان خاك و خون پیدا نمودی در آن لحظه بر بالای سر من لطفی كرده و بنشین .

بگذار تا بگرییم ..

42- بگذار مثل  ابر بهاری گریه كنیم . زیرا در وقت جدایی یاران از سنگ ناله بر می خیزد ( سنگ برحال آنها گریه می كند )

43-  ما هر دو غریب هستیم  امان از دست غریبی . ( بگذار ) از ظلم و ستم ناكس هر دو گریه كنیم .

- امام ای قوم ، من فرزند پیغمبر هستم

44- عباس- حسین آقاست و من نوكر او هستم  58-امام از كشته شدن اندكی ترس ندارم   جویی : اندكی

45- عباس شهادت ارث (راه و رسم ) پدران من است . 60- امام :آنچنان در این میدان خون بریزم .   دشت كین : میدان جنگ   

46- كه مردم جهان بر من آفرین گویند .

47- امام و عباس : ای محل ظهور شگفتی ها ای صاحب پرچم ای بابای تاج دار من ای مرتضی علی   باب : بابا

48-پا در رکاب می گذارم اما به خاطر تنهایی من یتیمان و کلثوم و زینب از چپ راست بر من می گریند

49-چه می شد در این صحرای پر غوغا اگر فاطمه (س) حضور داشتند . که از چهره ی حسین گرد و غبار و اشک را پاک می کردند .

50- من و حسین تشنه ایم و دشمنان بی شمار هستند . خدایا من به تنهایی با این لشکر بی شمار چکار کنم .

ای تو غم خوار........

51-ای فرمانده غمخوار و رشید من . ای کسی که همتای تو را چشم ستاره ندیده

52-زمان فدا شدن در راه خداوند دیر شد . من نمی توانم صبر کنم زمان شهادت دارد می گذرد

53-ای برادر پرچم را بر پا کن  . مردانه در کنار پیامبر پرچم خود را استوار ساز

54-چون پرچم پادشاهی من افراشته شد تا میدان بلا مرا همراهی کن .

55-دست و شمشیر خودت را با خون دشمن رنگین ساز . در پشت سر من با دشمن ای برادر جنگ کن  

56- هر لحظه خدارا شكر می كنم كه خوشبخت بودم كه دستم در راه یاری حسین از تنم جدا گردید.

57- ای مایه ی امیدواری دوستان بیا و برادر در خون تپیده ی خود را درك كن .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
Online User