تبلیغات
ادبیات فارسی 1

دیگر سایت های نویسنده

نویسنده :علی باقری
تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-11:08 ب.ظ






همین جا روی آدرس ها کلیک کنید

 http://alibagheri2.blogfa.com  آموزش کامپیوتر

alibagheri1.mihanblog.com  لطایف و حکایات

دانش آموزان عزیز می توانند برای استفاده از بازگردانی اشعار و جواب خودآزمایی ها به این وبلاگ های من مراجعه فرمایند

http://alibagheri6.mihanblog.com/ ادبیات فارسی 2

http://alibagheri4.mihanblog.com/ ادبیات فارسی 3 انسانی

alibagheri7.mihanblog.com:ادبیات فارسی 3 تجربی

alibagherie.mihanblog.com شعر و ادبیات  





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دانلود نمونه سوال نوبت اول ادبیات فارسی 1 با فرمت word

نویسنده :علی باقری
تاریخ:دوشنبه 8 دی 1393-12:13 ق.ظ

برای دانلود اینجا کلیک کنید  نمونه سوال نوبت اول ادبیات فارسی 1 با فرمت word


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادببیات فارسی 1 خود آزمایی درس 5 ص 43

نویسنده :علی باقری
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-11:39 ق.ظ

خود آزمایی درس 5 ص 43

1-الف ) سوگند خوردن و پایداری در عهد  و خیانت نکردن در عهد و پیمان . ب) با دوستِ دوست ، دوست و با دشمنِ دشمن ، دشمن باشند

 2- شیر آمدی یا روباه 

3- انگشتری در اینجا یعنی تعهد و ضمانت

4- آتشک را

 5- با من سوگند خور که یار من باشی و هرچه بگویم بکنی – راست بگو تو کیستی و از کجا می آیی و به کجا می روی

 6- سیاست بود تا از این طریق او را به چنگ آورد و از او دادخواهی کند

 7- کارش خیانت بود ، زیرا ایشان از نزدیکان قطران بود و برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود به قطران خیانت کرد .

 8- قفا زدن = سیلی زدن ، پس گردنی زدن – فرو بریم = برپا کنیم 

 9- به عهده ی دانش آموز

 10- با واژه ی گو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات فارسی 1 داستان خیر وشر درس ششم ص 43

نویسنده :علی باقری
تاریخ:چهارشنبه 28 آبان 1393-12:50 ب.ظ

داستان خیر وشردرس ششم  ص 43

حالی آن .

1-فوراً آن لعل های آبدار (آن دو لعلِ درخشان ) را از لباس خود در آورد و جلو آن ریگ آبدار (شر) كه با خود آب به همراه داشت نهاد .

2- (خیر ) گفت  : از تشنگی مردم مرا درك كن آتش تشنگی مرا با كمی آب فرو نشان. ( منظور مقداری آب به من بده )

3- جرعه ای آب از آن آب گوارا ی چون عسل یا از روی همت و مردانگی ببخش یا به من بفروش .

گفت بر خیز ..

4-(خیر ) گفت بلند شو تیغ و خنجر را بیاور و جرعه ای آب هم برای من كه تشنه هستم بیاور .

5- چشم آتشین مرا بیرون بیاور و در مقابل آتش تشنگی مرا با آبی گوارا فرو نشان .

6- شر كه (موقعیت )را آن چنان دید خنجر را باز كرد و زود به كنار آن خاك تشنه (خیر ) رفت .     چو باد خیلی سریع

7- و بر چشمان خیر كه مثل چراغ بودند تیغ را فرو برد و از خاموش كردن چراغ ( چشمان خیر ) حیفش نیامد .

8- چشم تشنه (خیر ) را كه از بین برده بود بدون دادن آب در مقابل آن به راه خود ادامه داد .

9- لباس و اسباب و گوهر های او را برداشت و مرد بدون چشم را بی چیز در بیابان رها نمود .

چشم از دست رفته …….

10- چشمی كه از دست رفته بود دوباره سالم شد . عیناً  آن چنان گردید كه قبلاً بود .

جز یكی دختر عزیز …….

11- غیر از یك دختر عزیز و گرامی (فرزندی ) ندارم ولی مال زیاد و فراوانی دارم .

12- اگر به ما و دختر ما دل ببندی و علاقمند شوی در پیش ما از جان هم عزیز تر خواهی شد .

13-برای چنین دختری به راحتی تو را به عنوان دامادی انتخاب می كنیم .

14- آنچه از گوسفند و شتر دارم به تو می دهم تا از نظر ثروت بی نیاز گردی .

منم آن تشنه ی گهر برده …….

15- آن تشنه ای كه گوهرش برده شد من هستم ( اكنون ) بخت و اقبالِ من زنده است و بخت تو مرده است .

16- تو خواستی مرا بكشی ولی خدا اینطور نخواست . خوشبخت كسی است كه پشت و پناه او خدا باشد .

17- خوش اقبال هستم ، چون خدا به من پناه داد . و اكنون مرا به تاج و تخت رسانید .

18- ای وای بر تو كه ذات تو بسیار بد است . جانِ دیگری را گرفته ای پس جان سالم به در نخواهی برد .

گفت زنهار …….

19- (شر ) گفت : مرا امان بده كه من (درحق تو ) بدی كرده ام بدی مرا در نظر خود نیاور كه این بدیها را به خاطر نفس بد خود انجام دادم .

گفت اگر خیر هست ……..

20- (چوپان ) گفت : اگر خیر دارای اندیشه ی خیر است تو نامت شر است غیر از بدی كاری از تو بر نمی آید .

21- بدن و لباس او را بررسی كرد و آن دو گهر را پیدا كرد كه در میان كمرش آن را جای داده بود .

22- آمد و آن دو گوهر را پیش خیر آورد . گفت كه گوهر ( لعل ها) به گوهر (خیر ) باز گشتند .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خود آزمایی درس 4 ص 31

نویسنده :علی باقری
تاریخ:پنجشنبه 15 آبان 1393-10:50 ب.ظ

خود آزمایی درس 4 ص 31

1- بیت سی هشتم برادر جان کمر بر بند اینک وقت ما تنگ است    توجه جانب میدان کن این دم موسم جنگ است .           زمن چون دور افتادی توجه پس به سویم کن     ز لشکر شو برون در سمت خیمه جست و جویم کن

2- عمر سعد در بیت 65 امام حسین را امام زمان می نامد  - کنید حمله به یک بار بر امام زمان  در بیت 68 شمر عباس را حضرت عباس خطاب می کند  گرفت حضرت عباس آب را از ما

  3- تئاتر دارای پرده های مختلف و روی سن برگذار می گردد و مطالب در آن بدون رو خوانی ادا می شود  و حال آن که شبیه خوانی در ملأ عام و گفتار آن نیز از روی نوشته هایی که مکالمه گفته می شود خواند ه می شود

. 4- به عهده ی دانش آموز




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات فارسی 1 درس چهارم میر علمدار ص 25

نویسنده :علی باقری
تاریخ:پنجشنبه 15 آبان 1393-10:45 ب.ظ

میر علم دار در س چهارم ص 25

ای عم به فدات ……

1-ای عمو جسم زار من فدای تو باد من طاقت تشنگی را ندارم .

2- نگاه كن كه غمگین و دل سوخته ام و به خاطر یك قطره آب بی طاقت شده ام .

3- به كوچكی و ناتوانی من رحم كن غیر از تو كسی را ندارم كه پرستار من باشد .

ای سكینه بردی ..

4- ای سكینه ( بااین گفتار ) تاب و توان مرا گرفتی به غیر اشك در این لحظه و در اینجا آبی سراغ ندارم .

5- ای گل باغ حسین من غیر از اشك چشمانم در این صحرا آبی ندارم .

6- ای پرچم دار و نور دو چشمان من و قدرت بازوی من ای كسی كه از جان برای من عزیز تر هستی .

8- مشكی را بردار و به سوی میدان روان شو

ایا ابن سعد ..

9- ای ابن سعد كه سنگ دلی از نشانه های آشكار توست (ای كسی كه ) پرچم ستم به كمك تو پا بر جا شده است .

10- فرزند بهترینِ مردم ( پیامبر ) این چنین گفت ( همان ) حسین كه پادشاه شاهان والا مقام است

11- فرض كنید (از نظر شما ) كه این گناهكار نامه ی عمل خود را با گناه پر نموده است ( گنه كار است)

12- (در این میان ) فرزند ان من چه گناهی دارند در كنار آبِ روان لب تشنه جان دهند .

خطاب به تو .

13- سخن من به تو ای عباس ای دلیر جهان (این است ) برو به حسین و امام تشنه لبان بگو .

14-اگر آب همه ی روی زمین را فرا بگیرد به غیر از نیزه به شما چیزی نخواهم داد   

15- مگر بیعت یزید را قبول كنید ( در این صورت) به تو و بچه ها در این میدان آب داده خواهد شد .

یارب چه كنم ……..

16- خدایا من چه كنم ؟ از خجالت چه بگویم به كنار آب رفتم ولی گلویم هنوز خشك است ( آبی به همراه ندارم )

17- یا رب به برادر چگونه عرض كنم. به آن شاه (امام ) چه بگویم زبان گفتار ندارم ( نمی توانم چیزی بگویم )

18- ای عباس ای نورِ چشم غم مخور ای برادر چرا اشك می ریزی .

19- خداوند انتقام مرا (از این ظالمان )خواهد گرفت ای جان من از حسین خجالت مكش .

برادر وقت آن …….

20- ای برادر اكنون وقت آن است كه هر دو در خون خود غوطه ور شویم و از این دشت و بیابان برای رفتن به بهشت هم سفر شویم .

21- از خنجر برّانِ جهود و گروه كافران خون می چكد ( اكنون وقت آن است ) از ستم دشمنان در خاك و خون بیفتییم و جسممان قطعه قطعه شود .

22- لباس رزم بر تن بپوش كه اكنون وقت جنگ و جهاد است دیكر قسمت ما نشد كه به سوی خیمه ها باز گردیم .

23- ای برادر امروز برخیز و ذولجناح را بیاور كه برای جهاد با اهل كینه سوار شویم.

24- آگاه باش چند لحظه ای دیگر من و تو از ستم و كینه ی دشمنان لب تشنه سرمان از تن جدا خواهد شد .

نهم پا در ركاب ..

25- امروز پارا در ركاب می گذارم اما یتیمان از سمت راست و زینب و كلثوم ازسمت چب به تنهاییم می گریند .

26- چه می شد اگر مادرم فاطمه امروز در این صحرای پر غوغا حضور داشت و گرد و غبار را ازروی برادرم حسین می زدود .

27- حسین ومن تشنه لب هستیم و دشمن بی شمار است . خدایا من امروز به تنهایی در مقابل این دشمن چه كنم .

28- ای فرمانده و غمخوارِ رشید من ای كسی كه چشم ستارگان مثل تورا ندیده است .

29- زمان فدا شدن در راه خدا به تأخیر افتاد نمی توانم صبر كنم كه زمان تنگ است .

30- ای برادر پرچم مرا بر پا كن و مردانه در پشت سر من باش .

31- چون این پرچم ، پرچمِ پادشاهی من است تو با این پرچم تا میدان بلا همراه من باش.

32- دست و تیغ خود را با خون دشمن رنگین ساز و پشت سر برادر  با دشمن به جنگ بر خیز

عباس (ع)..

33- قبول است آنچه را تو می گویی ای برادر جان عباس امروز از دل و جان فرمانبرار توست .

34- به سوی میدان جنگ قدم بگذار و با التماس و زاری به درگاه خداوند باری تعالی توكل كن .

35- برادر كمر بند را محكم ببند ، زمان كوتاه است ( وقت زیادی نداریم ) به سوی میدان جنگ نظر كن كه اكنون زمان جنگ كردن است .

36- من از تو جدا نخواهم شد تا زمانی كه زنده هستم اگر جانم را فداكنم چقدر بخت خوشی خواهم داشت .

37- خدای نكرده اگر مارا از هم جدا نمایند و مرا از تو دور سازند .

38- بگو كجا جمال تو را ببینم چگونه از حال و احوال تو آگاه گردم .

39- اگر از من دور شدی به من توجه كن از میان لشكر بیرون بیا و در كنار  خیمه ها سراغم را بگیر .

40- اگر چنان چه از تو جدا شدم بر این انسانهای بی ارزش شمشیر بكش این صفحه ی لشكر را بر هم بزن شاید مرا پیدا كنی .

41- شاید سراغ مرا گرفتی و مرا در میان خاك و خون پیدا نمودی در آن لحظه بر بالای سر من لطفی كرده و بنشین .

بگذار تا بگرییم ..

42- بگذار مثل  ابر بهاری گریه كنیم . زیرا در وقت جدایی یاران از سنگ ناله بر می خیزد ( سنگ برحال آنها گریه می كند )

43-  ما هر دو غریب هستیم  امان از دست غریبی . ( بگذار ) از ظلم و ستم ناكس هر دو گریه كنیم .

- امام ای قوم ، من فرزند پیغمبر هستم

44- عباس- حسین آقاست و من نوكر او هستم  58-امام از كشته شدن اندكی ترس ندارم   جویی : اندكی

45- عباس شهادت ارث (راه و رسم ) پدران من است . 60- امام :آنچنان در این میدان خون بریزم .   دشت كین : میدان جنگ   

46- كه مردم جهان بر من آفرین گویند .

47- امام و عباس : ای محل ظهور شگفتی ها ای صاحب پرچم ای بابای تاج دار من ای مرتضی علی   باب : بابا

48-پا در رکاب می گذارم اما به خاطر تنهایی من یتیمان و کلثوم و زینب از چپ راست بر من می گریند

49-چه می شد در این صحرای پر غوغا اگر فاطمه (س) حضور داشتند . که از چهره ی حسین گرد و غبار و اشک را پاک می کردند .

50- من و حسین تشنه ایم و دشمنان بی شمار هستند . خدایا من به تنهایی با این لشکر بی شمار چکار کنم .

ای تو غم خوار........

51-ای فرمانده غمخوار و رشید من . ای کسی که همتای تو را چشم ستاره ندیده

52-زمان فدا شدن در راه خداوند دیر شد . من نمی توانم صبر کنم زمان شهادت دارد می گذرد

53-ای برادر پرچم را بر پا کن  . مردانه در کنار پیامبر پرچم خود را استوار ساز

54-چون پرچم پادشاهی من افراشته شد تا میدان بلا مرا همراهی کن .

55-دست و شمشیر خودت را با خون دشمن رنگین ساز . در پشت سر من با دشمن ای برادر جنگ کن  

56- هر لحظه خدارا شكر می كنم كه خوشبخت بودم كه دستم در راه یاری حسین از تنم جدا گردید.

57- ای مایه ی امیدواری دوستان بیا و برادر در خون تپیده ی خود را درك كن .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات فارسی 1 درس سوم ص 20 جواب خود آزمایی

نویسنده :علی باقری
تاریخ:جمعه 9 آبان 1393-06:00 ق.ظ

خود آزمایی درس 3 ص 20

1 – در درجه ی اول افراسیاب که با توطئه و  نیرنگ نگذاشت پسر و پدر همدیگر را بشناسند . ب ) جاه طلبی و خود خواهی رستم ج ) سرنوشت –د) کاووس که نگذاشت نوش دارو به دست رستم برسد .

 2- به عهده ی دانش آموز – بعد از زخمی شدن سهراب رستم گودرز را جهت آوردن نوش دارو به پیش کاووس می فرستد اما کاووس نوش دارو را نمی دهد بالاخره رستم خودش اقدام می کند اما تا برگشت او سهراب می میرد .

 3- همان طور که در سئوال 2 اشاره شد نوش دارو موقعی به دست می آید که سهراب مرده است و بعد از آن این واقعه به عنوان ضرب المثل در بین مردم رواج پیدا می کند .

4- زدش بر زمین بر

 5- اجلش فرا رسیده بود و نیرو و قدرتی نداشت .

 6- کنون گر تو در آب ماهی شوی    و گر چون شب اندر سیاهی شوی – و گر چون ستاره شوی بر سپهر    ببری ز روی زمین پاک مهر -  بخواهد هم از تو پدر کین من    چو بیند که خاک است بالین من

 7- در مثنوی هر بیت برای خود قافیه ای جداگانه دارد ولی در غزل مصراع اول با تمام مصراع های دوم هم قافیه است – مثنوی برای گفتن مطالب طولانی و داستان های بلند مناسب است – موضوع غزل بیان عواطف و احساسات است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات فارسی 1 درس سوم رزم رستم و سهراب (2) ص15 قسمت دوم

نویسنده :علی باقری
تاریخ:جمعه 9 آبان 1393-05:57 ق.ظ

21- زود تیغ را از کمر خود بیرون کشید و سینه ی شیر بیدار دل ( سهراب ) را درید و پاره کرد       سبک : زود

22- سهراب پیچید و آهی کشید و دیگر به نیک و بد نیندیشید ( دانست که کارش تمام شده است ).


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات فارسی 1 درس سوم رزم رستم و سهراب (2) ص15 قسمت اول

نویسنده :علی باقری
تاریخ:جمعه 9 آبان 1393-05:54 ق.ظ

درس سوم رزم رستم و سهراب( 2) ص15

1-   برای کشتی گرفتن با همدیگر گلاویز شدند . از تن خود خون و عرق ریختند .  خوی : عرق

2- سهراب مثل فیل مست چنگ ( بر رستم ) زد . ( رستم را ) از جایش بلند کرد و به زمین افکند .



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جواب خودآزمایی های درس 2 ص 14 ادبیات فارسی 1

نویسنده :علی باقری
تاریخ:جمعه 2 آبان 1393-04:34 ب.ظ

 

خود آزمایی درس 2 ص 14

1- ص 12 در ابیات چو یک ماه شد همچو یک سال بود  ..........     چو ده سال شد زان زمین کس نبود ............

2-  چون احساس می کرد رستم و پسرش هر دو دشمن او هستند و کشته شدن هر کدام از آنها راه را برای از بین بردن دیگری هموار خواهد کرد.

3-  تصرف ایران ، به پادشاهی رساندن پدرش زیرا عقیده داشت با وجود فرزندی مثل او و  پدری مثل رستم نباید کسی پادشاه ایران باشد .

 4 – افراسیاب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات فارسی 1 درس دوم رزم رستم و سهراب ص11

نویسنده :علی باقری
تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-11:18 ب.ظ

درس دوم  رزم رستم و سهراب ص11

كنون رزم ..

1-اكنون داستان جنگ رستم و سهراب را بشنو .( داستان های ) دیگر را شنیده ای این را هم بشنو .

بدو داد و ..

2- (مهره ) را به او (تهمینه ) داد و گفت این را بگیر و نگه دار  اگر روزگار به تو دختری را عطا كند .

3- برای خجستگی و فال نیك آن را بر گیسوی او بیاویز .

4- و همچنین اگر ستاره ی بخت پسری به تو داد (مهره ) را به عنوان نشانه ی پدر به بازوی او ببند .

چو نه ماه ..

5- چون نه ماهِ دختر شاه سپری شد . فرزندی به دنیا آورد كه مثل ماه صورتش روشن و تابناك بود .

6- بعد از تولد چون خندید چهره اش سرخ و گلگون شد به این خاطر (تهمینه ) نام او را سهراب نهاد .

7- در یك ماهگی مثل نوزاد یك ساله بود . سینه اش مثل سینه ی رستم پسر زال بود

8- چون ده سال گذشت در روی زمین كسی نبود كه بتواند با او زور آزمایی بكند .

تو پور گو……

9- تو فرزند پهلوان پیل پیكر رستم هستی  . از( نسل ) زال پیر و سام و نریمان هستی .

10- خداوند از روزی كه جهان را خلق كرد  سواری مثل رستم به دنیا نیامده است .

  چو رستم پدر .

11- وقتی رستم پدر باشد و من پسر باشم ، نباید در دنیا كسی پادشاه باشد .

به گردان لشكر ..

12- به فرماندهان لشكر سپهدار ( افراسیاب ) گفت این راز بایستی پنهان بماند .

13- پسر (سهراب ) نباید پدرش را بشناسد زیرا به مهر پدر دل می بندد .     ( منظور محبت پدرش در دلش نفوذ می كند )

14 – شاید آن پهلوانِ دلاورِ سالخورده به دست این شیر مرد (سهراب ) كشته شود .

15- از آن پس برای سهراب چاره ای بكنید ( ترتیب كار او را بدهید ) و شبانگاه او را در خواب بكشید .

بگیر و ببر ..

16- ( رستم را ) بگیر و ببر زنده زنده به دار بزن . مطلب را بار دیگر با من مطرح مكن ( از من كسب تكلیف مكن )

 زكف بفكن این .

17- این گرز و شمشیر كینه را به زمین بینداز ، جنگ و دشمنی را بر زمین بگذار ( رها كن )

18- دل من بر تو می سوزد و جنگ كردن با تو عرق شرم بر چهره ام می نشاند ( از جنگیدن با تو خجالت می كشم )

زكشتی گرفتن .

19- دیشب سخن از جنگ كردن و كشتی گرفتن بود دیگر فریب تو را نمی خورم در این باره كوشش مكن .

20- به كوشش (جنگ) ادامه دهیم و نتیجه همان خواهد بود كه خدا بخواهد .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خود آزمایی درس 1 ص 6 ادبیات فارسی 1

نویسنده :علی باقری
تاریخ:سه شنبه 29 مهر 1393-07:51 ق.ظ

خود آزمایی درس 1 ص 6

1- (سزاوار – خوشگوار)-( خواری – سروری) –( زیبنده – درخورنده ) ( هر پندی – هر بندی ) ( راه نمایاننده –آگاهاننده ) ( گزیده – پسندیده )

2- ص 3 خط آخر – ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری در پای افکننده ی گردن کشان از سروری

3- شاعر در جملات پایانی متن می خواهد با شریطه گویی درود همیشگی را بر پیامبر و آل او بخواهد ، زیرا می گوید تا زمانی که گل در کنار خار است و یا چهار عنصر در آفرینش تأثیر گذارند یا هستی بر قرار است درود بر او باد .

 4- به دریای عظمت و بی کرانگی خودت که همانا مقام قرب الهی است برسان .

 5- چون بی ادب قدر نعمت های خدا را نمی داند و شکر او را به جا نمی آورد و این باعث می شود که لطف خداوند نسبت به او کم گردد .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درس اول باتو یاد هیچ كس نبود روا ص 5 ادبیات فارسی 1

نویسنده :علی باقری
تاریخ:سه شنبه 29 مهر 1393-07:44 ق.ظ

درس اول باتو یاد هیچ کس نبود روا  ص 5

1-ای خدایی که فضل و بخشش تو بر طرف کننده ی حاجات است . آوردن نام هیچ کس در کنار نام تو شایسته نیست .

2-دانش اندکی که از نزد خود به ما عطا کرده ای . آن را به دریای علم و دانش خود متصل ساز.

3- آن قطره ی دانش (دانش اندک ) مرا از هوی و هوس و اسارت تن رهایی بخش .

4- ای خدا در این دنیا هزاران دام و دانه (وسیله ی اسارت و گرفتاری انسان ) وجود دارد و ما هم مثل مرغی حریص و بی چیز هستیم .

5- ( در صورتی ) که هزاران دام در راه ما باشد چون تو ما را به حال خود رها نکنی هیچ غمی نیست .

6- از خدا پیوسته طلب ادب می کنیم ، زیرا انسان بی ادب از لطف خدا وند محروم است .

7- انسانِ بی ادب تنها خودش را بد جلوه نمی دهد ، بلکه با بی ادبی خود آتش به همه ی عالم می زند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
Online User